هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
91
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
بعد از ساعتى آمديم پايين . سوار شده ، برگشتيم . مادموازل را در خانهء فيروز ميرزا پياده كرده ، خودم روانه هتل شدم . جاى باصفايى بود ، ولى از سرما خوش نگذشت . مادموازل هم غريبى مىكرد . خوب آشنا نبود ، نه به من و نه به او خوش نگذشت . گفتم يكروز بيايد در هتل ما چاى بخورد . سهشنبه ، 4 مارس [ 1913 م . ؛ 25 ربيع الاول 1329 ه . ق . ] بعد از ظهر با دختره رفتم كاپ مارتن . « 1 » بايد رفت منت كارلو « 2 » ، از آنجا ترامواى گرفت و رفت به كاپ . ترن گرفته ، به منتكارلو « 3 » كه رسيديم ، سه و نيم بود . از آنجا هم يك ساعت با ترامواى تا كاپ و بعد اول كاپ كالسكه گرفته ، رفتيم به جايى كه كنار دريا ساختهاند ، براى چاى . جلو سالن چاى ، تراس - يعنى مهتابى - بود ، كه صندلى و ميز گذاشته ، بعضى آنجا نشسته بودند . چون جلوش باز دريا و اطراف را بهتر مىديد ، آنجا نشستم ، ولى دير [ بود ] و آفتاب نزديك غروب بود . بعد از چاى پايين آمده ، هتلى كه وصل به اينجا است و اين مكان هم متعلق به او است ، ببينيم . اسمش گراندهتل است و بزرگ و عالى و باغ بسيار قشنگى با پست و بلندى و خيابانهاى قشنگ دارد ، كه همهء اطرافش چمن و گلكارىهاى اعلا است . آفتاب غروب كرده و تاريك بود . افسوس خوردم كه دير رسيدم . مىبايست از صبح آمد تا خوب بشود ديد . با افسوس تمام كه جاى به اين خوبى را مفصل نديدم ، آمديم به طرف راه . از اينجا تا سر راه كه ترامواى مىايستد ، اينقدر راهى نبود . پياده آمديم . وقت رفتن چون بلد نبوديم ، كالسكه گرفتيم . 500 قدمى بيشتر نبود . رسيديم جلو راه ، قدرى معطل شديم [ تا ] ترامواى رسيد . گرفته ، رفتيم [ به ] منتكارلو « 4 » و از آن جا بدون معطلى ترن گرفته ، آمديم نيس . اين هردو كاپ قشنگ هستند ، هريك بهطورى . روز چهارشنبه ، 5 مارس [ 1913 م . ؛ 26 ربيع الاول 1329 ه . ق . ] امروز بهاء الملك ساعت 11 [ صبح ] آمد [ به ] اينجا ، نهار خورده ، بعد از نهار تا
--> ( 1 ) . Roquebrune - Cap - Martin ( 2 ) . در اصل : منتكار ( 3 ) . در اصل : منتكار ( 4 ) . در اصل : منتكار